ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٩١ - مجلس چهلم چهارشنبه ٢٤ رمضان المبارك ٤١١
«به يقين دانستم كه ناچار من نيز به همان جائى مىروم كه آن قوم رفتند».
رسول خدا ٦ فرمود: خداوند قسّ بن ساعده را رحمت كند، من اميدوارم كه او در روز قيامت بصورت امّت واحدى وارد شود. مردى از آن قوم عرض كرد: اى رسول خدا من از قسّ چيزى عجيبى ديدم، فرمود چه ديدى؟ گفت:
روزى بسيار بسيار گرم همين طور كه در كوهى در ناحيه خودمان بنام سمعان بودم، ناگاه قسّ بن ساعده را در سايه درختى كه چشمه آبى هم آنجا بود ديدم و درندگانى چند دورش بودند و مىخواستند آب بخورند، و چون درندهاى در آنجا بر درندهاى ديگر مىغرّيد (و مىخواست زودتر آب بخورد) قس با دست خود بدو ميزد و ميگفت صبر كن تا نخست آنكه پيش از تو آمده آب بخورد. پس چون او را بدين حالت ديدم كه عدّهاى درنده اطراف او را گرفتهاند مرا وحشت گرفت، و هراسى شديد بر من وارد شد، وى بمن گفت: تو ناراحت مباش، و نترس ان شاء اللَّه. و ناگاه در آنجا دو قبرى ديدم كه در وسط آن دو مسجدى بود، چون با او مأنوس شدم گفتم: اين دو قبر چيست؟ گفت: قبر دو برادر من است كه با من در اينجا عبادت خدا مىكردند، و چون مردند در اينجا دفنشان نمودم و ميان اين دو قبر را مسجدى براى خود قرار دادم و خدا را در آن عبادت مىكنم تا بآن دو