ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٣٥ - مجلس سى و پنجم شنبه سوم رمضان المبارك ٤١٠
جدّم ٨ برايم باز گفت كه: چون امير المؤمنين ٧ از مدينه بسوى پيكار با بيعتشكنان در بصره رو كرد، در ربذه فرود آمد، و چون از آنجا كوچ كرد و در منزلى در قديد (بر وزن زبير نام محلى در نزديكى مكّه است) فرود آمد عبد اللَّه بن خليفه طائى با آن حضرت ملاقات نمود. امير المؤمنين ٧ باو خوش آمد گفت، عبد اللَّه گفت: سپاس خدائى را كه حقّ را به اهلش باز گرداند، و آن را در جاى خودش نهاد، خواه قومى را ناخوش آيد يا بدان شاد شوند، بخدا سوگند آنان محمّد ٦ را نيز خوش نداشتند و با او اعلام چنگ نموده و به كار زار پرداختند، و خداوند مكرشان را به بيخ حلق خودشان باز گرداند، و گرفتارى را بر آنان نهاد، و بخدا سوگند در هر جا و هر شرائطى بجهت وفادارى با رسول خدا ٦ در كنار تو پيكار مىكنيم.
امير المؤمنين ٧ بر او آفرين گفت و او را در كنار خود نشاند- و او دوست و ياور آن حضرت بود- و شروع كرد از وى از اوضاع و احوال مردم پرسش كردن تا اينكه در باره ابى موسى اشعرى از وى پرسش نمود. گفت: بخدا سوگند من باو اطمينان ندارم، و از مخالفت او با شما اگر ياورى بيابد بيمناكم.