ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٧٥ - مجلس هفتم شنبه ٢٢ شوال ٤٠٤
٧- سالم بن ابى جعد گويد: از جابر بن عبد اللَّه انصارى در حالى كه از كثرت پيرى ابروان او روى چشمانش افتاده بود سؤال شد و به او گفته شد:
شمّهاى از شخصيّت على ٧ براى ما بازگو، وى با دست خود ابروانش را بالا زد و گفت: او بهترين آفريدگان است، جز منافق دشمنى ندارد، و جز كافر در باره وى شكّ و ترديد نورزد.
٨- ابن مخرمه كندى گويد: روزى عمر بن خطّاب بيرون شد و گذارش به مجلسى افتاد كه على بن ابى طالب ٧ و عثمان و عبد الرّحمن و طلحه و زبير در آن بودند، عمر گفت: بنظر مىرسد هر كدام از شما براى خلافت پس از من با خود سخن دارد؟ زبير گفت: آرى هر كدام ما جهت خلافت پس از تو با خود سخن دارد و خويش را اهل آن مىداند، تو چه انكارى دارى؟ عمر گفت: نظر خودم را براى شما نگويم؟ آنان سكوت كردند، عمر گفت: شما را از (وضع و سرنوشت) خودتان خبر ندهم؟ آنان سكوت كردند، زبير باو گفت: بگو هر چند ما ساكتيم.