ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٧٦ - مجلس هفتم شنبه ٢٢ شوال ٤٠٤
عمر گفت: امّا تو اى زبير در حال خشنودى مؤمن و در حال خشم كافرى، يك روز شيطان و روز ديگر انسانى، بگو ببينم آيا آن روزى كه تو شيطانى چه كسى خليفه خواهد بود؟ و امّا تو اى طلحه براستى كه پيامبر ٦ وفات يافت در حالى كه از تو خشمگين و ناراضى بود. و امّا تو اى على هرزه گو و شوخ طبع هستى. و امّا تو اى عبد الرحمن به خدا سوگند اهل آن هستى كه نيكىها به سويت سرازير گردد. و براستى مردى از شما هست كه اگر ايمانش ميان لشكرى پخش شود همه را فرا گيرد و او عثمان است[١].
٩- عوف بن مالك گويد: روزى رسول خدا ٦ فرمود: اى كاش برادرانم را مىديدم، ابو بكر و عمر گفتند: آيا ما برادران شما نيستيم؟ ما به شما ايمان آورده و با شما هجرت نمودهايم؟ حضرت فرمود: البتّه شما ايمان آورده و هجرت نمودهايد، امّا اى كاش من برادرانم را مىديدم. آن دو نفر سخن خود را
[١] اين سخن علاقه او را بحكومت عثمان پس از خود نشان مىدهد و در واقع يك نوع مقدّمه چينى براى اين كار است. امّا اعمال و رفتار عثمان از قبيل زدن عمّار و ابن مسعود، و تبعيد ابى ذر، و سر كار آوردن خويشان فاسق خود، و غارت بيت المال بدست ايشان، سخن او را مردود مىسازد.