ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٥٠ - مجلس سى و ششم شنبه دهم رمضان المبارك ٤١٠
در) دلهاى بنى هاشم (عليه بنى اميّه نهفته است) با خبر نيستى! بخدا سوگند اگر شمشير بدست او دهى اوّل تو را مىكشد و دوّم مرا! عبيد اللَّه گفت: بلكه- بخدا سوگند- نخست تو را مىكشم، و دوّم او را بقتل مىرسانم.
٥- عمران بن حصين گويد: من و عمر بن خطّاب حضور رسول خدا ٦ نشسته بوديم و على ٧ نيز كنار آن حضرت نشسته بود، كه رسول خدا ٦ اين آيه را خواند: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ ...» «يا آن كسى كه پاسخ درمانده را- چون او را بخواند- مىدهد و گرفتاريها را بر طرف مىسازد، و شما را خليفههاى زمين قرار مىدهد، آيا باللَّه خداى ديگرى هست؟ بسيار كم يادآور مىشويد». ناگهان على ٧ مانند گنجشك بخود لرزيد، پيامبر ٦ باو فرمود: چه شد، نگران شدى؟ عرضكرد: چرا نگران نباشم و حال آنكه خداوند مىفرمايد كه ما را خليفههاى در زمين قرار خواهد داد! پيامبر ٦ فرمود:
ناراحت و نگران مباش كه بخدا سوگند تو را دوست ندارد، جز مؤمن، و دشمن ندارد مگر منافق[١].
[١] شايد علت نگرانى حضرت از شنيدن نام خلافت اين باشد كه آن حضرت از عواقب خطرناك آن از جانب دشمنان دين با خبر بوده و گويا آن همه خونريزى و كشتار و بىخانمان شدن زنان و كودكان در راه رسيدن بحكومت در مقابله با كفار و منافقان را بچشم مىديده، نه آنكه از بر پا داشتن عدالت و برقرارى قسط و عدل بيم داشته كه او خود سر آمد آن است. و بدين جهت است كه پيامبر٦ او را دلدارى ميدهد كه نگران نباشد زيرا هميشه در تمام درگيريها حق با وى بوده و مخالفان حضرتش بر باطل بودهاند، لذا با صلابت هر چه تمامتر در برابر منافقان و پيمانشكنان و ستمگران ايستاد و در راه خدا از ملامت هيچ ملامتگرى باك نداشت.