ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٣٦ - مجلس سى و پنجم شنبه سوم رمضان المبارك ٤١٠
امير المؤمنين ٧ فرمود: بخدا سوگند او نزد من نيز مورد اطمينان و خيرخواه و دلسوز نيست، و همانا كسانى كه پيش از من زمامدار بودند دلباخته او بودند، و او را به فرمانروائى بر مردم گماشته و مسلّط ساختند، و من مىخواستم بر كنارش سازم ولى اشتر از من خواست كه او را سر جاى خودش بگذارم، و من نيز با كراهت او را باقى داشتم، ولى پس از آن باز تصميم بر عزلش گرفتم.
امام فرمود: حضرت در همين زمينهها با عبد اللَّه مشغول گفتگو بود كه جمعيّت كثيرى از جانب كوههاى طىّ بسوى آن حضرت رو آورد، امير المؤمنين ٧ فرمود: ببينيد اين جمعيّت كيانند؟ سوارانى چند بسرعت رفتند و چيزى نگذشت كه باز گشتند، و عرض شد: اينها قبيله طىّ هستند كه گوسفندان و شتران و اسبان خود را پيش انداخته بسوى شما مىآيند، عدّهاى هدايا و پيشكشهاى خود را آورده، و گروهى قصد دارند با تو براى پيكار با دشمنت بسيج شوند.
امير المؤمنين ٧ فرمود: خداوند به قبيله طىّ پاداش خير دهد «و خداوند مجاهدان را بر آنان كه دست از جهاد مىكشند بپاداشى بزرگ برترى بخشيده است»[١] آنان چون خدمت حضرت رسيدند عرض سلام نمودند، عبد اللَّه بن خليفه گويد: بخدا سوگند آن جماعت و حسن هيئت آنان مرا بشادى واداشت، و هر
[١] النساء: ٩٥.