ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٧٨ - مجلس بيستم ٨ رمضان المبارك ٤٠٧
غفارى- رحمه اللَّه- را از مدينه بشام تبعيد كرد، ابو ذر هر روز بر مىخاست و مردم را پند و اندرز مىداد و آنان را بدست آويختن باطاعت پروردگار امر مىنمود، و از ارتكاب معاصى خداوند حذر مىداد، و آنچه را كه از رسول خدا ٦ در فضائل و مناقب اهل بيت آن حضرت عليهم السّلام شنيده بود براى آنان بازگو كرده و بر دست آويختن به عترت پيامبر ٦ تحريض و تشويق مىنمود.
معاويه به عثمان نوشت: امّا بعد، پيوسته مردمى شبانه روز دور ابو ذر را گرفته و او چنين و چنان مىگويد. اگر باين مردمى كه بمن سپردهاى نيازى دارى ابو ذر را نزد خود ببر كه من مىترسم نظر مردم را نسبت بتو خراب و فاسد نمايد، (و آنها را عليه تو بشوراند) و السّلام.
عثمان در پاسخ نوشت: امّا بعد، چون نامه مرا خواندى ابو ذر را نزد من گسيل دار، و السّلام. معاويه كس نزد ابو ذر فرستاد و او را احضار نموده، نامه عثمان را برايش خواند و گفت: السّاعة هر چه سريعتر برو. ابو ذر بسوى راحله و مركب خود رفت و بار بنه بر او بست و اسباب سفر ساز كرد. مردم نزد او جمع شدند و گفتند: اى ابا ذر- خدا تو را رحمت كند- كجا مىروى؟ ابو ذر گفت: