ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١١٠ - مجلس يازدهم ٧ رجب ٤٠٧
و البتّه كه من تو را با آنچه گفتم خيرخواهى نمودم و هرگز با خلاف آن به تو نيرنگ نخواهم زد.
معاويه گفت: شدّاد بنشين، شدّاد نشست، معاويه گفت: دستور دادهام مالى به تو بدهند كه نياز تو را برطرف سازد، مگر من از آن سخاوتمندان نيستم كه خداوند به خاطر صلاح آفريدگانش مال را در اختيار آنها قرار داده است؟! شدّاد گفت: اگر ثروتى كه در اختيار دارى مال خود تو است و حقّ مسلمين نيست و از ترس اينكه پراكنده نشود جمعش كردهاى و از راه حلال بدست آورده و در راه حلال نيز انفاق نمودهاى بسيار خوب، و اگر ثروتى است كه مسلمانان با تو در آن شريكاند امّا تو آن را از ايشان پوشيده داشته و براى خود تصرّف كرده، و به طور اسراف انفاق كردهاى، بدان آن خدائى كه نامش بس عزيز است فرموده:
«تبذيركاران برادران و همدستان شياطيناند»[١] معاويه گفت: شدّاد! بگمانم ديوانهشدهاى! (سپس به ديوانيان گفت:) آنچه برايش مقرّر داشتهايم باو بدهيد تا به نزد اهلش برود پيش از آنكه بيماريش بر وى غلبه كند. شدّاد برخاست و مىگفت: آن كس كه توسط هواى نفسش عقل خود را از دست داده شخص ديگرى غير از من است، و رفت و از معاويه چيزى نگرفت.
[١]- اسراء: ٢٧.