ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٧٠ - مجلس سى و هشتم شنبه ٢٤ رمضان المبارك ٤١٠
«من پيوسته بر مصائب حسين مرثيه گويم و بر غمهاى او گريه كنم، و چشم من به اشك و نالهام كمك و يارى مىرساند».
«و پس از حسين ٧ بر گروهى مىگريم كه قبر از اطراف گرد آنان را فرا گرفته است».
«سلام بر اهل قبور در كربلا، و اندك سلام از جانب من حضور آنان نثار مىشود و بآنان مىرسد».
سلام در ساعات شب و روز بر آنان، سلامى كه باد تند و غبارهاى برخاسته آن را برساند».
«و پيوسته بوى و نسيم مشك و عبير قبور آنان بر ميهمانان و زائرشان مىوزد».
١٠- يحيى بن اكثم قاضى گويد: مأمون، دعبل بن على خزاعى- رحمه اللَّه- را نزد خود فرا خواند و او را امان داد. چون نزد مأمون حاضر شد- و من نيز در برابر مأمون نشسته بودم- باو گفت: آن قصيده بزرگ و طولانى خود را كه سرودهاى برايم بخوان. دعبل آن را انكار كرد و از وجود چنان قصيدهاى اظهار بىخبرى نمود. مأمون گفت: من تو را در مورد آن در امان مىدارم همان گونه كه بخودت نيز امان دادم. پس دعبل اين اشعار را خواند (ترجمه):