ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٣٧١ - مجلس سى و هشتم شنبه ٢٤ رمضان المبارك ٤١٠
«همسرم از آنگاه كه كنارهگيرى مرا از خودش ديده متأسف و اندوهگين شده، و اين خرد و بردبارى را در من گناهى نابخشودنى قلمداد نموده است».
«وى پس از آنكه مويش سپيد گشته هنوز آرزوى سرگرمى و بازيچههاى جوانى در سر دارد، و حال آنكه در ميدان مسابقه پيرى در ميان همسالان خود گام نهاده است».
«همسرم! سپيدى موى سرم رستاخيز را بياد من آورده و از سرنوشتى كه قلم تقدير الهى برايم مقرّر ساخته خرسندم نموده است».
«اگر بنا باشد بدنيا و زيور آن دل بندم و بمانم، نتيجهاى جز گريه و زارى بر كسانى كه تك تك از دستم مىروند عايد من نخواهد شد».
«روزگار، پيوستگى خاندانم را از هم گسيخت چونان كه ضربه سنگى بزرگ، اجزاء كاسه سفالين را از هم بپاشد و هر تكّه از آن را بسوئى افكند.
(اين چنين با ما خاندان رفتار كرد) «پارهاى از آنان بجا مانده، و پارهاى ديگر را آواگر مرگ ندا در داده، و بازماندگان نيز از پى آنان روان مىشوند».
«مىترسم آن كس كه بازمانده نيز راه جدائى پيش گيرد، و باز گشت آن كس را كه روى برتافته و در گذشته است ديگر نمىتوان چشم داشت».
«بگونهاى من از اهل و اولادم گزارش مىدهم همانند شخص خوابى كه خوابى بيند و داستان خواب خويش را پس از مدّتى بازگو مىكند».