ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٢٢٥ - مجلس بيست و سوم تاريخ مجلس ذكر نشده است
مىگرديد، پس از اندرزها پند پذيريد و به آداب صالحان مؤدّب گرديد.
٣٤- ابو حمزه ثمالى گويد: امام سجّاد ٧ فرمود: بيرون آمدم تا به اين ديوار رسيده، و بدان تكيه دادم ناگهان به مردى برخوردم كه دو لباس سفيد به تن داشت (گويا حضرت خضر ٧ بوده است)، به چهره من نگاهى انداخت و گفت: اى علىّ بن الحسين چه شده تو را ناراحت و غمگين مىبينم؟ آيا حزن تو بر دنيا است؟ كه روزى خدا براى نيكوكار و بدكار فراهم است. گفتم: بر اين غم ندارم مطلب همچنان است كه تو مىگوئى. گفت: پس اندوه تو آيا بر آخرت است؟ كه آن وعده راستى است كه پادشاه قاهرى در آن حاكم است، گفتم: بر اين هم غم ندارم كه مطلب همچنان است كه تو مىگوئى.
گفت: پس غمت از چيست؟ گفتم: از ترسى كه از فتنه ابن زبير داريم. او خنديد و گفت: اى علىّ بن الحسين هرگز ديدهاى كه كسى از خدا بترسد و خدا نجاتش نداده باشد؟ گفتم: نه، گفت: اى علىّ بن الحسين هرگز ديدهاى كه كسى بر خدا توكّل كند و خدا او را كفايت نكرده باشد؟ گفتم: نه، سپس نگاه كردم در پيش رويم كسى را نديدم.