ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٠٦ - مجلس يازدهم ٧ رجب ٤٠٧
كند و از فرمان من اطاعت نمايد.
٣- عروة بن عبد اللَّه بن قشير جعفى گويد: بر فاطمه دختر علىّ بن ابى طالب ٧ وارد شدم و او پيرزنى كهنسال بود، و گردنبندى به گردن، و دو دستبند در دست داشت، وى گفت: (زينت كردن من بدان جهت است كه) براى زنان ناخوشايند است كه خود را شبيه مردان سازند، سپس گفت: اسماء بنت عميس به من خبر داد كه: خداوند به پيامبرش محمّد ٦ وحى فرستاد و آن وحى وجود حضرت را فرا پوشاند، و علىّ بن ابى طالب ٧ با لباس خود آن حضرت را پوشاند و همين طور بود تا آفتاب غروب كرد، چون حالش بجا آمد فرمود: على! نماز عصر را نخواندهاى؟ عرض كرد: نه يا رسول اللَّه، من سرگرم كار شما بودم و از نماز ماندم، رسول خدا ٦ عرض كرد: پروردگارا آفتاب را بر على بن ابى طالب بازگردان. در آن وقت آفتاب غروب كرده بود، پس بازگشت به حدّى كه نور آن به اطاق من و نصف مسجد رسيد.