ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٤٩ - مجلس شانزدهم شنبه ١٠ شعبان ٤٠٧
مىكنيد، بدانيد كه آن قرآن است، و دومين چيز گرانمايه كه كوچكتر است اهل بيت منند. سپس فرمود: سوگند بخدا من اين را به شما مىگويم امّا مردانى در اصلاب مشركين هستند كه اميد من به آنان از اميدم به بسيارى از افراد شما بيشتر است. سپس فرمود: به خدا سوگند هيچ بندهاى آنان را دوست ندارد جز اينكه خداوند در روز قيامت نورى به وى ببخشد تا اينكه بر سر حوض كوثر بر من وارد شود، و هيچ بندهاى دشمنشان ندارد جز اينكه در روز قيامت خداوند (رحمت) خود را از وى در پوشد.
در اينجا امام باقر ٧ فرمود: راستى كه ابا عبيد اللَّه آنچه را كه مىشناسد و بدان باور دارد براى ما نقل مىكند.
٤- عمر بن يزيد گويد: امام صادق ٧ فرمود: سلمان- رضى اللَّه عنه- در كوفه از بازار آهنگران گذر نمود، چشمش به جوانى افتاد كه بحال غش افتاده و مردم دور او را گرفتهاند، به سلمان گفتند: اى ابا عبد اللَّه اين جوان غش كرده، چه خوب است دعائى در گوش او بخوانى. سلمان به وى نزديك شد، تا چشم جوان به او افتاد بهوش آمد و گفت: ابا عبد اللَّه! آنچه اين مردم مىگويند در من نيست اما چون گذارم بر اين آهنگران افتاد و ديدم كه پتك مىكوبند، ياد سخن