ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ٢٦ - مجلس دوم چهارشنبه ٥ رمضان المبارك ٤٠٤
عدل داراست و مطلب چنين نيست كه شما مىپنداريد، گوى خلافت دست بدست در ميان قبائل و طوائف قريش با رضايت عامّه و شوراى خاصّه مىگردد، و ما تاكنون نديدهايم كه مردم بگويند: كاش بنى هاشم بر ما حكومت مىنمودند و اگر زمام امور ما بدست آنان سپرده مىشد براى دين و دنياى ما بهتر بود. اگر شما- چنانچه ادّعا داريد- نسبت باين مقام بىرغبت بوديد امروزه هرگز براى احراز آن نمىجنگيديد. بنى هاشم! بخدا سوگند اگر حكومت بدست شما افتد خطر و عذاب تند بادى كه قوم عاد، و آن آتش آسمانى كه قوم ثمود را هلاك ساخت (با آن همه ويرانى و تباهى كه از خود بجاى گذارد) از خطر حكومت شما بيشتر نخواهد بود.
ابن عبّاس- رحمه اللَّه- گفت: معاويه! امّا اينكه گفتى: ما خاندان به بودن مقام نبوّت در ميان خود استدلال مىكنيم كه خلافت از آن ماست، بخدا سوگند مطلب همين طور است، و اگر مقام خلافت از نبوّت سرچشمه نگيرد پس از چه راه كسى مستحقّ آن گردد؟
و امّا اينكه گفتى: خلافت و نبوّت يك جا جهت كسى گرد نيايد، پس اين سخن خداوند كجا رفته كه فرموده: «يا اينكه به مردم حسد مىبرند نسبت بآنچه كه خداوند از فضل خودش بايشان داده، همانا ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملكى عظيم داديم». در اين آيه مراد از كتاب، نبوّت است، و منظور از