ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٣٣
خلق را بيافريند سعادت و شقاوت را آفريد» و همه موجودات جهان از خوب و بد يعنى موجودات منظم و نامنظم يك واقعيتى دارند كه با آن واقعيت تطبيق مىشوند از نظر وجودى آن واقعيت در علم خدا متجلى است يعنى جلوهاى است از علم خدا و در برابر آن يك سلسله اعدام كه سايه آن واقعيات است درك مىشوند كه با آنها همرتبه هستند گرچه در خارج تحققى ندارند و به اعتبار آنها هم حاشيه متن واقع محسوبند ليست سفيد كه نام سعداء در آن ثبت است همان واقعيت نورانى آنها است كه با قطع نظر از زمان و مكان و همه قيودات درك مىشود و از آن هم مىشود تعبير كرد به يك جلوهاى در علم الهى و در برابر آن اعدامى تصور مىشود كه ليست سياه اشقياء است، زيرا اشقياء يعنى بخت سوختهها و بعبارت ديگر بىبختها و بىبهرهها، كافر است:
ايمان ندارد، حق را نفهميده، فاسق است: عدالت ندارد، ظالم است: توازن اخلاقى ندارد، همه اين نداشتنها كه لكه سياه ليست اشقياء است به موازات واقعيت موجود و نورانى سعداء درك مىشود، گرچه تحققى ندارند و به همين نظر ليست اشقياء منظم مىشود، بنا بر اين تحقق يك ليست سفيد و يك ليست سياه براى سعداء و اشقياء واقعيتى است فوق زمان و مكان و در شمار حقائق ثابته در متن واقع است و از نظر اشاره به وجود واقعى آنها مىتوان تعبير كرد كه ليست سعداء جلوهاى است از جلوههاى علم حق و ليست اشقياء در عكس العمل آن قابل درك است در هر مرحلهاى كه درككنندهاى باشد كه اين عكس العمل در ادراك او قابل تحقق باشد، در اين صورت هر كس وجودش بر واقعيت سعادت منطبق باشد هميشه محبوب خدا است و هر كس وجودش بر واقعيت شقاوت منطبق باشد هميشه دشمن خدا است زيرا ليست سفيد سعداء جلوه علم حق و متعلق خود را با رابطه مثبتى به حق پيوست مىدهد كه از آن به محبت تعبير مىشود و آنكه بر واقعيت شقاوت منطبق است درست در عكس العمل سعيدان قرار دارد و رابطه او با خدا منفى