ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٤٧ - ٣ - قابليت حركت
البته اگر مسأله محال باشد نمىتوان آن را به حساب اعتراض به قدرت كلى خدا مطرح كرد، زيرا موضوع قدرت، امور ممكنه است، محالات هرگز صلاحيت تعلق قدرت را ندارند، و اين نقص در قدرت نيست، بلكه نقصان ذاتى در موضوع قدرت است. اكنون اين بحث به ميان مىآيد كه ديصانى به حساب مچل كردن هشام و عقيده به محال بودن آن اين مسأله را طرح كرده و در واقع مقصودش مسخره كردن عقيده خداپرستى هشام بوده يا اينكه از نظر ترديد و به مقصود فهم يك مشكل آن را طرح كرده است، در صورت اول محالات روشنترى در ميان بود مثل اينكه بپرسد خدا مىتواند چهار را عدد فرد كند يا سه را عدد زوج نمايد، يا مثلا جمع بين نقيضين كند يا نه؟ بنا بر اين بايد گفت: ديصانى با طرح اين مسأله خواسته است هم هيبت علمى هشام را بشكند و هم در اين ميان بلكه چيزى بفهمد، پس از اينكه هشام سؤال او را به امام عرضه كرد، اگر اين مسألهاى محال بود بايد امام صريحا او را به اين نكته متوجه كرده باشد كه اين امر محالى است و از حدود قدرت خارج است و عدم تعلق قدرت الهى به آن رخنهاى در قدرت كلى حق نيست. نمىتوان گفت كه نظر امام تنها اين بوده است كه يك جواب سر هم بندى و اقناعى به طرف داده باشد و صرفا منظور اين باشد كه او را ساكت كند، زيرا اگر اين موضوع محال ذاتى باشد، فرض كن جواب از تعلق قدرت به اين محال را به اين پاسخ ماهرانه گفتيم ولى اگر مورد سؤال از تعلق قدرت به يك محال شديم كه نمىتوان اين جواب اسكاتى را در برابر آن گذاشت مثل همين كه كسى گفت خدا قادر است چهار تا را عدد فرد كند يا نه؟
در اين صورت چه بايد گفت؟ بنا بر اين بايد جواب امام را يك بيان حقيقى دانست و سرّ علمى آن را به دست آورد و گفت: اين خود كرامت امام است كه در آن تاريخ جواب مثبت در برابر اين سؤال گذارده است.