ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٣٤ - شرحهاى كتاب توحيد
گرمى دارد و هم تابندگى و از اين جهت خداشناسى در قرآن مجيد تعبير به فطرت و خاصيت ذاتى خلقت و آفرينش بشر شده است: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ».
آرى، بسا خردى كه از پديد آوردن اين نور توحيد باز مىماند و اين از دو راه است:
١- لغزش خرد: بسا عوارضى در مغز پديدار گردد كه استقرار و آرامش آن را سلب كند و ديگران نتواند در معرض فشار مواجهه و مطالعات جهانى خود قرار گيرد و اين بدان ماند كه سنگ چخماق را به دست مرتعش و لرزانى بدهيم و بر اثر ارتعاش، سايش جرقهآور با آهن محقق نمىشود.
نمىتوان گفت: بسا مغزهائى كه از آفرينش دچار اين عيب باشند مگر مغزهاى بىخردان و ديوانگان، آرى، كثرت فكر و تعمق در دريافت كنه و ذات خدا يا موضوعات علمى عميق ديگر بسا باشد مغز را دچار نقصان رعشه كند و مانع شود كه نور خداشناسى از آن بتابد، مثلا يك مغز انشتينى يا اديسونى.
و سرّ اينكه نهى شده است از تفكر در ذات حق و تعمق در باره ماهيت و حاق هستى او همين است و شايد سرّ عدم توجه اسلام در تعليمات اوليه خود به ترويج علوم مادى و ترك رهبرى بشر به اسرار عناصر و اتم و .. و ..
همين باشد.
٢- كدورت و آلودگى خرد بر اثر محيط زندگى خود: و اين بدان ماند كه سنگ چخماق آلوده شود و سخت چركين گردد و از جرقه دادن آن مانعى بوجود آيد و فشار سايش آهن بر آن خنثى و بىنتيجه گردد.
مىتوان گفت بيشتر مانع عقيده به خدا در بشر معمولى همين باشد، اين است كه قرآن در پرورش خود تزكيه را مقدم بر تعليم آورده است و ركن تربيت اسلامى دانسته، اين مانع تابش خرد از نظر خداشناسى بسيار است.