ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٥١ - باب جبر و قدر و امر بين الامرين
گفتم: نه، فرمود: آن اندازهگيرى و مرزبندى است از بقاء و فنا، پائيدن و نابودى. گويد: سپس فرمود: قضاء همان محكم گذاشتن و هستى خارجى برپا داشتن است. گويد: از آن حضرت اجازه خواستم براى اينكه سرش را ببوسم و عرض كردم: گرهى را براى من گشودى كه آن را ناديده گرفته بودم.
٥- ابراهيم بن عمر يمانى از حضرت صادق (ع) فرمود: خدا خلق را آفريد و سرانجام آنها را مىدانست با اين حال به آنها امر و نهى كرد و به هر چه امرشان كرد راه مخالفت آنها را باز گذاشت و آنها هر چه بكنند و نكنند به اذن خدا است يعنى با اعلام او نسبت به سرانجام روشى كه اتخاذ كنند.
٦- امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا فرموده است: هر كه معتقد است خدا امر به بدى و هرزگى مىكند به خدا دروغ بسته و هر كه خوبى و بدى را بىخواست خدا مىداند خدا را از سلطنتش بر كنار دانسته. و هر كه گمان برد گناهان ما به نيروئى است كه خدا نداده است بر خدا دروغ بسته و هر كه به خدا دروغ بندد او را به دوزخ برد.
٧- اسماعيل بن جابر گويد: در مسجد مدينه مردى بود كه در باره قدر سخن مىگفت و مردم گرد او را گرفته بودند، گويد:
من به او گفتم: اى فلانى، از تو پرسشى دارم، گفت: بپرس، گفتم:
در ملك خدا تبارك و تعالى چيزى باشد بر خلاف اراده او؟ گويد:
لختى دراز سربزير انداخت و سپس سر برداشت و گفت: اگر بگويم