ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤١٧ - باب نوادر
٦- امام صادق (ع) در تفسير قول خداى تعالى (٥٤ سوره ٤٣): «چون ما را به افسوس آوردند از آنها انتقام كشيديم» فرمود: محقق است كه خداى تبارك و تعالى چون ما افسوس نخورد ولى او دوستانى براى خود آفريده است كه افسوس خورند و بپسندند و با اينكه آنها مخلوق و پرورده اويند، رضاى آنها را رضاى خود مقرر كرده و خشم آنها را خشم خود، زيرا آنها داعيان به سوى خود و رهنماى بر خويش نموده و بدين سبب اين مقام را دارند و اين براى آن نيست كه از نافرمانى مردم زيانى به خدا رسد چنانچه به خلق مىرسد، ولى اين است مقصود از آنچه در اين باره گفته شده است و به راستى كه خداى عز و جل فرموده است: هر كه يك دوست مرا خوار شمارد مرا به نبرد طلبيده و بدان دعوت كرده و فرموده است (٨٠ سوره ٤): «هر كه فرمان رسول برد، فرمان خدا را برده» و فرموده ١٠ سوره ٤٨): «به راستى كسانى كه با تو بيعت كنند همانا با خدا بيعت كردند، دست خدا روى دست آنها است» همه اينها و آنچه بدانها ماند چنان است كه من با تو گفتم و خشنودى و خشم و آنچه بدانها ماند هم مثل آنها است و اگر روا بود كه افسوس و دلتنگى براى خدا رخ دهد با اينكه خدا آنها را آفريده و ايجاد كرده گويندهاى را مىرسد كه بگويد روزى شود كه خالق جهان نيست گردد، زيرا اگر خشم و دلتنگى بر او در آيند ديگرگونى به او رخ دهد و هر چه در معرض تغيير و ديگرگونى باشد، از نيستى مصون نيست و در اين صورت فرقى ميان پديد آرنده و پديد شده و ميان قادر و آنچه مسخر قدرت است و ميان خالق و مخلوق نماند بسيار بسيار از اين گفتار ناهنجار برتر است و بدور است بلكه او است كه همه چيز را آفريده بىنياز بدان و چون خلقت او بر پايه بىنيازى از مخلوق است محال است