ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٦٣ - باب حركت و انتقال
و به مكانش محدود سازم كه در آن باشد و او را وصف نكنم كه با اركان و اعضائى جنبش كرده است و او را به گشودن لب متصف ندانم ولى چنان گويم كه خداى تبارك و تعالى خودش فرموده است (٨٢ سوره يس): «باش پس مىباشد» به محض خواستش، بىترديدى در دل، او صمد است و تنها است، نياز به شريكى ندارد كه چيزى از ملكش به ياد او آرد و درى از دانش او بگشايد.
٣- عيسى بن يونس گويد: ابن ابى العوجاء به امام صادق (ع) عرض كرد در ضمن يك مصاحبه و گفتگوى با آن حضرت كه:
شما نام خدا را بردى و به يك ناديدهاى حواله دادى، امام فرمود: واى بر تو چگونه غائب و ناديده باشد كسى كه همراه خلق خود شاهد و گواه است و از رگ گردن به آنها نزديكتر است؟
سخن آنها را مىشنود و شخص آنها را مىبيند و راز آنها را مى داند. ابن ابى العوجاء گفت: آيا او در هر جا هست؟ وقتى در آسمان است چگونه در زمين است و وقتى در زمين است چطور در آسمان است؟
امام فرمود: تو وصف مخلوق را در نظر آوردى كه چون از جايى برود، جايى او را در برگيرد و جايى از او تهى ماند و در اينجا كه آمده نداند در آنجا كه بوده چه پديد شده، اما خداى عظيم الشأن و ملك ديّان از هيچ مكانى خالى نشود و هيچ مكانى او را در برنگيرد و به جايى از جاى ديگر نزديكتر نيست.
٤- محمد بن عيسى گويد: به ابو الحسن على بن محمد (ع)