ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٩ - باب تأويل كلمه الصمد
به مقصود از آن داناتر است كه چه فرموده است و اينكه فرموده است صمد آن آقائى است كه نياز بدو برند معنى درستى است و موافق گفته خداى عز و جل است كه: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ، و معنى (مصمود اليه) در لغت: كسى است كه قصد او كنند، ابو طالب در ضمن اشعار خود در مدح پيغمبر (ص) گفته است:
|
و بالجمرة القصوى اذا صمدوا لها |
يؤمّون قذفا رأسها بالجنادل |
|
يعنى سوگند به جمره دور (ستونى كه حاجيان بدان رمى جمره كنند) گاهى كه قصد آن نمايند و آهنگ كنند سر آن را با سنگ ريز بكوبند، صمدوا به معنى قصدوا است يعنى قصد كنند و به جانب آن روند و آن را با سنگها بزنند يعنى سنگهاى ريز كه آنها را جمار نامند. يكى از شاعران جاهليت گفته است:
|
ما كنت احسب ان بيتا ظاهرا |
للَّه في اكناف مكة يصمد |
|
يعنى من گمان ندارم كه خانه آشكار خدا در اطراف مكه مورد توجه باشد. يصمد يعنى يقصد. ابن زبرقان هم گفته است: و هراس آورى نيست جز سيد صمد (صمد را صفت سيد آورده است). شداد بن معاويه در باره حذيفة بن بدر گفته است:
|
علوته بحسام ثم قلت له |
خذها حذيف فانت السيد الصمد |
|
تيغ بر سر او زدم و به او گفتم: اى حذيفه، بگير كه تو سيد صمدى.
و مانند اين استعمال براى لفظ صمد به معنى مقصود بسيار است و خداى عز و جل همان سيدى است كه همه خلق از جن و انس بدو روى نياز دارند در حوائج خود و بدو پناه برند در سختىها و از او اميد فراوانى و دوام نعمت دارند تا سختىها را از آنان رفع كند.