ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٧ - خطبه آغاز كتاب
آنها در مىگذشت دنبال او امامى هويدا و رهبر و پرتو افكن مىگماشت، امامى نگهبان حق، همه به حق رهبرى مىكردند و آن را استوار مىداشتند، حجتهاى خدا بودند و دعوتكنندههاى او و سرپرستهاى خلقش، همه بندگان به رهبرى آنان ديندارى مىكنند و همه بلاد نور آنان را مىجويند، خدايشان حيات مردم ساخته و چراغهاى تاريكى و كليدهاى سخنورى و ستونهاى اسلام نموده، خدا نظام طاعت و تماميت دستور خود را تسليم به آنها مقرر كرده در آنچه از احكام معلوم باشد، و آنچه را نامعلوم است وظيفه را رجوع به آنها دانسته، سبقتجوئى در اظهار نظر نسبت به احكام نامعلوم را بر ديگران غدقن كرده و انكار آنچه از طرف آنها معلوم شده ممنوع ساخته، چون خداى تبارك و تعالى اراده كرده نجات دادن هر كه را خواسته باشد از خلق خود از تاريكىهاى عميق و مشكلات در پرده، خدا رحمت فرستد بر محمد (ص) و خاندان نيكش كه پليدى را از آنها برده و به خوبى پاكيزهشان كرده.
اما بعد، اى برادر به خوبى فهميدم، از اين گله و شكايت كردى كه مردم عصر ما به نادانى با هم ساختهاند و در معمور كردن روشهاى آن و دورى از دانش و اهل دانش همدست شده و كوشايند تا بجائى كه بسا باشد علم و دانش با وضع اين مردم يكباره در هم نوردد و مايهبر شود، چون همه پسنده دارند كه به نادانى اعتماد كنند و علم و اهل علم را از دست بدهند، پرسيدى كه رواست مردم به نادانى بپايند و ندانسته ديندار باشند، چون همه بظاهر وارد ديانت باشند ولى امور دين را بطور دلخواه و عادت و تقليد نياكان و بزرگان و با اعتماد به عقل خود در هر كم و بيش دانند.