ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٢ - ٣ - قابليت حركت
بيان اقتضاء فطرت آفرينش و ايجاد است زيرا طبع هر موجود ممكن اعتراف به خالق است و طبع هر مكلف عاقل پيروى از رهبر حقى است كه او را به كمال مقصود برساند و اين اقتضاء و غريزه فطرت آفرينش و فطرت عقل و شعور به اين بيان در اخبار وارد شده است و مرحوم كلينى هم توجهى به موضوع عالم ذر نداشته و از اين حديث عالم ذر استفاده نكرده است و گر نه براى آن عنوان مستقلى و باب جدائى قرار مىداد. ١- روح: در مطلق ماده و خصوص وجود انسان رازى است سربسته و حقيقى است در بسته، روح به مفهوم عام خود همان نيروى حركت ماده است و هميشه در جنبش است و چه خوش تعبيرى در روايت اول فرموده است كه: روح چون باد در جنبش است، كيمياگران قديم كه مدعى بودند فلزات را با نيروى فن تبديل به طلا مىكنند معتقد بودند كه نيروئى در اين ميان هست به نام اكسير كه در مزاج هر عنصرى تأثير مىكند و او را بدل به طلا مىسازد و از آن به روح تعبير كردند.
روح اتم، روح الكتريسته، روح گياه، روح حيوان، روح انسان، همه اين تعبيرات در مقام خود درست است و از نظر خداشناسى بايد گفت: روح همان رابطه ممكن است با واجب و به كلمه جامع روح هستى تعبير مىشود، پس روح از آن خدا است و از او است و آن را در آدم دميده، روح انسانى چيست و چند تا است؟ از غامض ترين مسائل فلسفه است، روح انسانى مجرد است يا مادى؟ حكماء معتقدند روح معنوى انسان كه از آن به (نفس ناطقه) تعبير مىشود از عالم تجرد است و تجرد نسبى دارد يعنى در ذات خود ماده ندارد ولى در كار خود نياز به تن دارد و ميان آنها معروف است كه از تن بر آيد ولى روحانى باشد و تا هميشه بپايد، دليل قاطع براى تجرد روح ندارند و اصول علمى امروزه تاكنون نتوانسته در اينجا رخنهاى كند ولى مضمون حديث اين است كه روح انسان و همان روحى هم كه خدا به خود اختصاص