ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩ - كتاب عقل و جهل
صادق صلوات عليه بودم، جمعى از دوستان آن حضرت هم حضور داشتند، ذكر عقل و جهل به ميان آمد، آن حضرت به اصحاب خود فرمود: عقل را با لشكرش و جهل را با لشكرش بشناسيد تا هدايت شويد، سماعه گفت: غير از آنچه از شما استفاده كردهايم چيزى نمىدانيم، فرمود: خداوند عقل را از نور خويش آفريد (عقل اول مخلوق روحانى است و از سمت راست عرش آفريده شده) سپس به او فرمان داد دور شو دور شد، پيش بيا پيش آمد، خداوند فرمود: ترا با عظمت آفريدم و بر جميع خلق خود مكرمت بخشيدم، سپس جهل را از درياى ملح و شور ظلمت و سياهى فرا آورد و به او دستور داد دور شو دور شد، پيش بيا پيش نيامد، به او گفت: خودپرستى و خود خواهى كردى، نفرين بر تو باد. سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد، چون جهل ملاحظه كرد آنچه را خداوند به عقل كرامت كرد و آنچه را به او بخشيد دشمنى او را در دل گرفت و عرض كرد: يا رب اين هم خلقى است چون من، او را آفريدى و كرامت بخشيدى و تقويت كردى، من ضد او هستم و در برابر او قوت و نيروئى ندارم به شماره لشكرى كه به وى دادى، به من هم بده [خداوند فرمود: بلى، به تو ميدهم ولى اگر بعد از اين معصيت كردى تو و لشكرت را از رحمت خود بيرون خواهم كرد، عرض كرد: قبول كردم، پس به او هفتاد و پنج لشكر داد و لشكريان عقل و جهل بشرح زير مىباشند]:
نيك سرشتى (وزير و پشتيبان عقل) و در مقابلش بدسرشتى (وزير جهل)، ايمان و در مقابلش كفر، تصديق حق و حقيقت و در مقابلش انكار حق، اميد و در مقابلش بىاميدى، عدل و داد و دهش و در مقابلش جور و ستم، خوشبينى و رضا و در مقابلش بدبينى،