ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٨٩ - شرحهاى كتاب عقل و جهل
تدبير زندگى و نيروى خوددارى پرتو هستى مطلق است و در همه موجودات كم و بيش وجود دارد و در زندهها هويداتر است و در جانداران به خوبى روشن است تا جايى كه پارهاى از حكما عقل نوعى و مجردى كه رب النوعش خوانند براى آنها معتقدند و مسدس سازى زنبوران و مثلثبافى عنكبوتان را بدان نسبت دهند، در انواع مختلف جانداران از روباه تا عقاب تدبيرات عميق و شگفت آورى مشهود است كه انسان از آنها پيروى مى كند، از اين رو نبايد صرف تدبير زندگى دنيا و پيشرفت كار را خرد دانست، عقل و خرد كه تابش مخصوص مغز انسانى است جز مجرد تدبير زندگى و پيشرفت كارهاى عادى است، عقل و خرد بر آن تدبيرى بايد گفت كه رهبرى به مبدأ تا معاد را شامل باشد با توجه به مبدأ هستى انسان را به ستايش حق كشاند و با سلوك صراط مستقيم سرانجام بشر را به بهشت رساند. براى توضيح اين موضوع امام در روايت راجع به معاويه مىفرمايد: تدبير مؤثر در پيشرفت كارهاى دنيا و حفظ منافع مادى عقل نيست زيرا رهبرى به مبدأ و معاد ندارد و معاويهها كه همه چيز را به دنيا فروختهاند خردمند و عاقل نيستند بلكه نيرنگ باز و شيطانند چنانچه مردمى كه حس دوستى حق را دارند و از مظاهرات آن شاد مىشوند ولى درك تشخيص آنها كوتاه است و نمىتوانند بر جا بمانند و در مورد سختى دچار تزلزل مىشوند درجه تعقل كافى ندارند و مسئوليت آنها در حدود همان حس حق دوستى آنها است. اين حديث طبق قياس حملى كاملى است كه ضرب اول شكل اول گويند و بديهى دانند و پايه هر دليلى شمارند و در اينجا چنين نتيجه مى دهد كه هر عاقلى بهشت مىرود. در اين عابد عقيده به حق به طور اجمال وجود داشته و به اخلاص عبادت مىكرده ولى عقلش بسيار نارسا و كوتاه بوده، تجملات معمولى را براى خدا مقامى تصور مىكرده بدون توجه به اينكه اينها مستلزم احتياج است و خدا از آن منزه و برتر است و خشكيدن گياهان جزيره را بيهوده مىدانسته بدون توجه به اينكه در آفرينش آنها مصالح بسيارى است