ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٩٥ - باب كليات توحيد
داشته از ميان برداشته و وجود سابقه را هم نپنداشته، زيرا هر چيزى كه مخلوق است پديد شده است و قبلا نبوده و خدا از مايهاى او را نيافريده چنانچه ثنويه گويند كه جهان از اصل قديمى آفريده شده و تدبير آفرينش ميسر نيست مگر با سابقه نقشهاى.
سپس اين جمله او قابل توجه است: براى او وصفى نيست كه درك شود، و نه حدى كه برايش مثل آورند هر گونه آرايش در تعبير براى وصف او نارسا است در اينجا همه ياوهگوئيهاى مشبهه را در باره خدا نفى كرده است، چون كه او را تشبيه كنند به شمش طلا و يك قطعه بلور، و غير از اينها در وصف طول و استقرار بر عرش، و باطل كرده است گفته آنها را كه گويند: تا دلها او را بر كيفيت قابل تصورى درك نكنند كه هيئتى را تثبيت كند چيزى را نفهميده و عقيده به صانعى ندارند، امير المؤمنين (ع) فرمايد: او يگانهاى است بدون كيفيت و دلها او را بدون تصوير و در خود گنجانيدن مىشناسند.
باز توجه به اين جمله از كلام او: آن خدائى كه دوربينى همتها به آستان او نرسد و بررسى عميق هوش بشر او را در نيابد، نه دوران قابل شمارشى دارد و عمر بلند و وصف ارجمندش محدود نسازد. سپس گفتار او: در چيزى اندر نيست تا گويند او در آن است و از چيزى دور نيست تا گويند از آن بر كنار است.
آن حضرت با اين دو كلمه صفت اعراض و اجسام را از خدا نفى كرده است، زيرا يكى از صفات اجسام اين است كه از هم دورند و جدا و يك وصف اعراض اين است كه در اجسام اندرند و تماسى هم با آنها ندارند و دورى اجسام از هم بوسيله بعد مسافت است، سپس فرموده است: ولى به همه چيز از نظر دانش احاطه