ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٣ - باب ديگرى كه تتمه باب اول است(جز اينكه اضافهاى دارد در بيان فرق ميان مفهوم اسماء الهيه و اسماء مخلوقين)
در لفظ مردم معنى باقى هم دارد و قائم معنى كفايت كارى را هم مى دهد چنانچه به مردى گوئى: قيام كن در كار بنى فلان يعنى كار آنها را كفايت كن، ولى قائم در وجود ما كسى است كه سر پا بايستد، در اسم با او جمع شديم ولى معنى از هم جدا است.
لطيف در خدا به معنى كمى يا نازكى يا خردى نيست ولى به معنى نفوذ در اشياء است يعنى باريك بينى و از جهت امتناع از ديده شدن، مثل اينكه بگوئى (لطف عنى هذا الامر و لطف فلان في مذهبه) معنى آن اين است كه به تو خبر مىدهد كه عقل از درك آن كار يا عقيده آن شخص درمانده است و آن را درك نكرده و آن موضوع عميق است و باريك و وهم آن را در نيابد، و لطف خدا تبارك و تعالى هم همين است كه درك نشود به محدوديت و محدود نشود به وصفى، لطافت در وجود ما خردى و كمى است و در نام شريك هستيم در معنى ممتاز.
خبير آن كسى است كه چيزى از او نهان نيست و از او فوت نشود، اين خبرت خدا از نظر تجربه و آزمايش اشياء نيست كه هنگام تجربه و آزمايش دانسته باشد و اگر آنها نبود نمىدانست كسى كه چنين باشد در ذات خود جاهل است ولى خدا هميشه آگاه بوده بدان چه مىآفريند و خبره در ميان مردم كسى است كه بررسى از جهل شاگردان مىكند در اينجا در اسم همراه هستيم و در معنى جدا.
(ظاهر) كه صفت خدا است باين معنى نيست كه خدا بر دوش خلق بالا رفته و بر آن نشسته و مهار كشيده و بر كنگره آن بر آمده بلكه به اين معنى است كه بر آنها تسلط و غلبه و قدرت دارد چنانچه مردى گويد: بر دشمنان خود ظهور كردم و خدا مرا به دشمنانم