ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢٣ - تعريفات و قواعد
هر كه نافرمانى او كند.
ب- مهر ورزد خدا با هر كه او را فرمانبرد و دشمنى ورزد با هر كه او را نافرمانى كند.
ج- خشنود گردد خدا و خشم كند، در دعا هم مىگوئى:
بار خدايا از من خشنود باش، به من خشم مكن، به من مهر ورز، با من بد ميانديش. ولى درست نباشد كه گفته شود:
الف- خدا مىتواند بداند و مىتواند كه نداند.
ب- خدا مىتواند كه سلطان باشد و مىتواند كه سلطان نباشد.
ج- خدا مىتواند عزيز و حكيم باشد و مىتواند عزيز و حكيم نباشد.
د- خدا مىتواند جواد باشد و مىتواند جواد نباشد.
ه- خدا مىتواند آمرزنده باشد و مىتواند آمرزنده نباشد.
٣- هر چه صفت ذات باشد اراده بدان متعلق نشود جائز نيست گفته شود: خدا اراده كرده كه رب و قديم و عزيز و حكيم و مالك و عالم و قادر باشد، زيرا اينها از صفات ذاتند و اراده از صفات فعل است، ندانى كه گفته مىشود: خدا اين را اراده كرده و آن را اراده نكرده.
٤- در برابر هر صفت ذاتى خدا، ضد و مخالف آن از ذات او منتفى باشد:
مثال- گفته مىشود: حى، عالم، سميع، بصير، عزيز، حكيم، غنى، ملك، حليم، عدل، كريم. جهل ضد علم است و عجز ضد قدرت و موت ضد حيات و ذلت ضد عزت و خطاء ضد حكمت و عجله و نادانى ضد حلم، و جور و ظلم ضد عدل، و اين اضداد صفات ثبوتيه از ذات خدا بطور مطلق منتفى هستند.