ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠٩ - باب صفات ذات
نبوده، قدرت ذاتش بوده و مقدورى نبوده و چون اشياء را پديد آورد و معلومى تحقق يافت، علم او تعلق به معلوم يافت و شنوائى او تعلق به مسموع يافت و ديد او تعلق به ديده شده يافت و قدرتش بر مقدور. گويد: گفتم پس هميشه خدا در حركت بوده است؟ فرمود:
برتر است خدا از آن، زيرا حركت صفتى است كه با فعل پديد شود، گويد: گفتم خدا هميشه متكلم بوده؟ گويد: فرمود: به راستى كلام صفت پديدارشدهاى است ولى ازلى نيست و خداى عز و جل بوده است و متكلم نبوده.
٢- محمد بن مسلم گويد: از امام باقر (ع) شنيدم مىفرمود:
خداى عز و جل بود و چيز ديگرى با او نبود و هميشه دانا بود بدان چه خواهد بود و دانش او بدان پيش از بودنش مانند دانش او باشد بدان پس از بودنش.
٣- كاهلى گويد: به ابو الحسن (ع) در ضمن دعائى نوشتم:
الحمد الله منتهى علمه حمد از آن خداست تا نهايت دانشش، به من نوشت: مبادا بگوئى نهايت دانشش، براى علم او نهايتى نيست ولى بگو نهايت رضايتش.
٤- از ايوب بن نوح است كه به ابو الحسن (ع) نوشت و از او پرسيد از خداى عز و جل كه آيا مىدانست همه چيز را پيش از آنكه همه چيز را بيافريند و هستى به آنها دهد يا آن را نمىدانست تا آنها را آفريد و آفرينش و بودن آنها را اراده كرد و هنگام آفرينش آنچه آفريد آن را دانست و هنگام بوجود آوردن موجودات به آنها