ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢٣ - باب حدوث عالم و اثبات پديد آرنده آن
تو خدا را منكرى و مرا پسر رسول خدا مىخوانى؟ عرض كرد:
اين بر سبيل عادت بود (نه عقيده). امام فرمود: مانع سخن گفتن تو چيست؟ عرض كرد: از جلال و هيبت شما زبانم در برابر شما ياراى سخن ندارد، من همه دانشمندان را ديدم، با همه متكلمان بحث كردم، هرگز هيبتى چنين در دلم نيفتاده است! فرمود: آرى چنين است ولى من در پرسش را به روى تو مىگشايم، توجه كن، به او فرمود: تو را ساختهاند يا موجودى نساختهاى؟ گفت: من ساخته نيستم. امام فرمود: براى من شرح بده اگر مصنوع و ساخته آفريننده اى بودى چه وصفى داشتى؟. عبد الكريم مدتى سر به گريبان شد و پاسخى نداشت و خود را با چوبى كه پيشش بود به بازى گرفت و مىگفت: دراز و پهن و عميق و كوتاه و متحرك و ساكن است، همه اينها صفت آفريدهها است!. امام فرمود: در صورتى كه تو صفت مصنوعات را جز اينها ندانى بايد خود را ساخته و مصنوع بدانى، زيرا در خودت اين امور را درك مىكنى. عبد الكريم گفت: از من سؤالى كردى كه هيچ كس پيش از تو از من نكرده است و بعد از تو هم مانند آن را از من نمىكند.
امام (ع) فرمود: فرض كن مىدانى كسى پيش از اين از تو نپرسيده است چه ميدانى كه بعد از اين هم از تو نپرسند، بعلاوهاى عبد الكريم تو گفتار خود را نقض كردى، زيرا تو معتقدى كه همه چيز از نخست برابر است، چطور در اشياء تقديم و تأخير قائل شدى؟.
سپس امام فرمود: اى عبد الكريم، توضيح بيشترى به تو بدهم، بگو اگر يك كيسه جواهر دارى و كسى به تو گويد در اين كيسه اشرفى طلا هم هست و جواب دهى نيست و بگويد آن دينار