ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٩١ - باب اختلاف حديث
سپس دست بر سينه من نهاد و از خدا خواست كه دلم را پر از علم و فهم و حكمت و نور نمايد، من گفتم: اى پيغمبر خدا، پدر و مادرم قربانت، از آن وقت كه دعا را در باره من كردى چيزى فراموش نكنم و آنچه هم ننويسم از دستم نرود، آيا پس از اين بيم فراموشى برايم دارى؟ فرمود: نه، من از فراموشى و نادانى نسبت به تو بيمى ندارم.
٢- محمد بن مسلم گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم:
چه باك است بر مردمى، روايتى از فلان و فلان كه متهم به دروغ نيستند روايت كنند، از شما مخالف آن صادر مىشود؟ فرمود: به راستى حديث هم چون قرآن نسخ مىشود.
٣- منصور بن حازم گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم:
مرا چيست كه از شما مسألهاى پرسم و به من جوابى دهيد و ديگرى نزد شما آيد و همان مسأله را پرسد و جواب ديگرى به وى مىدهيد؟ فرمود: ما به مردم به ملاحظه بيش و كم جواب دهيم.
عرض كردم: به من بفرمائيد اصحاب رسول خدا (ص) از قول پيغمبر راست گفتهاند يا دروغ؟ فرمود: راست گفتهاند، گويد:
گفتم پس چه علتى داشته كه به اختلاف نقل كردند؟ فرمود: نمى دانى كه مردى مىآمد از پيغمبر مسألهاى مىپرسيد و به او جوابى مىداد و پس از آن به همان مسأله جوابى مىداد كه جواب اول را