یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٣ - مکتب انسانیت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١، ص: ٣٩٣
عشق و ایمان است. این مطلب از نظر مکتب انسانیت که میخواهد ملاکهای انسانی را پرورش دهد قابل توجه است.
تناقض در گفته امثال راسل و سارتر:
هرگز تنها با طرفداری از صلح و به نفع صلح و برای ضدیت با جنگ تظاهر راه انداختن ولی با کوبیدن همه ارزشهای انسانی و انکار اصالت آنها کسی طرفدار مکتب انسانیت شناخته نمیشود. امثال راسل و سارتر تناقضی که گرفتارش هستند این است که از طرفی انسانیت و اصالت آن را میکوبند و از طرف دیگر میخواهند به فرض و اعتبار خود به آن اصالت بدهند. مثل اینکه سر کسی را ببریم و در مقابل جنازهاش بایستیم و مانند یک آدم زنده و جاندار با او سخن بگوییم.
پرسشهای اوّلی: مسأله اصالت حس احسان و عدم اصالت آن:
٣٢. یک مسأله این است که آیا احتیاج مادی محتاجان به حمایت و دستگیری موجب پیداشدن عکس العمل وجدانی در خدمتگزاران شد که آنها مثلًا از راه یک مقایسه وضع آنها به خود و تصور غلط جانشین کردن خود به جای او و فرض اینکه خودم به جای او هستم و به خودم میدهم، سبب میشود که روی غریزه خودخواهی دست به احسان و نیکی بزند و یا اینکه اساساً میل به خدمت و احسان و فیاضیت و مظهر رب العالمین بودن، جواد کریم بودن، مفضل منعم بودن در سرشت آدمی هست؟ مکتب انسانیت باید به این پرسش پاسخ بدهد.
مسأله اعجاب و تحسین و آفرین گویی و رحمت بر نیکان تاریخ و تنفر و انزجار از شریران:
همچنین است توجیه این حالت که وقتی که به تاریخ گذشته و حال مینگریم نمونههای مختلف انسانها را مورد نظر قرار میدهیم، نسبت به بعضی افراد نظیر شمر و یزید در گذشته و موسی چومبه در حال احساس تنفر میکنیم و نسبت به بعضی دیگر نظیر شهیدان کربلا در گذشته و لومومبا در عصر حاضر احساس تحسین و همدردی میکنیم، چرا؟ آیا این نوعی جانشین سازی است؟ و چون خود را به جای شهیدان کربلا و یا لومومبا که فکر میکنیم هم طبقه ما هستند میگذاریم به حال خودمان رقت میکنیم، و شمر و یزید و چومبه را به جای دشمنان ستمگر خود میگذاریم احساس تنفر میکنیم؟ یا اینکه