یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٨ - یادداشت انسان ایده آل
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١، ص: ٣١٨
شهامت و ستمکاری و نیرومندی را نیک میدانستند، چون به ذلت و مسکنت افتاده و از زمره بندگان و زیردستان شده بودند اصول اخلاقی بندگان را رواج دادند که رحم و مروّت باید داشت ...
اخلاق صحیح اخلاق خواجگی است:
اخلاق مسیحی اخلاق بندگی است و اخلاق خواجگی را تباه کرده است. گفتگوی برادری و برابری و صلح طلبی و رعایت حقوق زنان و رنجبران و امثال این سخنان که امروز در دنیا شایع شده از آن منشأ است و خدعه و تزویر و فریب است و مایه فقر و ضعف و انحطاط میباشد و باید این اصول را خراب کرد و اصول زندگی خواجگی باید اختیار نمود.».
تبصره:.
الف. مقایسه شود میان اندیشه مارکس که او هم مانند نیچه ضد دین است [و اندیشه نیچه.] مارکس دین [١] را ساخته طبقه حاکمه و استثمارگر میداند برای بسط نفوذ و قدرت خود و جلوگیری از شورش و طغیان طبقه محکوم به وسیله القاء مفاهیم تسلی بخش دینی. و نیچه، برعکس آن را اختراع طبقه زیردست و ضعیف میداند برای جلوگیری از بسط نفوذ و ستمگری (مطلوب به عقیده او) طبقه زبردست و حاکم و شریف.
ب. مقایسه شود (به طنز) میان اخلاق خواجگی جناب نیچه و آنچه عبید زاکانی خودمان آن را اخلاق الاشراف میداند.
برگردیم به نقل نظریات نیچه:
برای اخلاق خواجگی، فکر خدا و آخرت را باید رها کرد:
«اصول زندگی خواجگی کدام است؟ فکر خدا و زندگی اخروی را باید کنار گذاشت که آن از ضعف و عجز بر آمده است. انسان باید فکر زندگی دنیا باشد و به خود اعتماد کند. این آغاز زندگی خواجگی و رهایی از بندگی است.
[١]. نیچه و مارکس هر دو معتقدند که بشر اول سعادتمند بود و بعد عاملی انحرافی سعادت را بهم زد، با این تفاوت که نیچه میگوید در آغاز نیرومندان قرین سعادت بودند و مفاهیم دینی نبود که آنها را محدود کند، و مارکس میگوید در آغاز اشتراک بود و سعادت، و با پیدایش مالکیت دین پیدا شد.