انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٤١ - اعتلاى انسان به فهم خطاب محمدى ( ص )
مى شود و اسامى شامخ ديگر نيز دارد . همچنين , در قوس نزول تنزل تا به عالم لفظ و صوت و نقش و كتب مى يابد كه آن حقيقت در شئون اين دقايق متنزل و متجلى است و اين فروع از آن اصل منفطر و بدان متدلى است و سپس از اين مرحله آخر , به قوس صعودى و سير علمى و اشتداد وجودى نفس به اتحاد عالم به معلوم , صاحب ولايت كليه ظليه الهيه مى شود و خليفه الله مى گردد و به اصل خود مى پيوندد .
دو سر خط حلقه هستى *** به حقيقت به هم تو پيوستى .
يدبر الامر من السماء الى الارض ثم يعرج اليه فى يوم كان مقداره الف سنه مما تعدون [١] من الله ذى المعارج تعرج الملائكه و الروح اليه فى يوم كان مقداره خمسين الف سنه [٢] به مثل نطفه انسانى كه زبده عالم و صفوت و لباب و خلاصه آن است , آنچنانكه از ماست در مشك , در زدن مشك , زبده آن گرفته مى شود , عالم همچو مشكى است كه از جنب و جوش و حركات حيرت آور آن , زبده اى به نام نطفه انسانى حاصل مى شود , كه بعد از همه آنها و عصاره همه آنهاست و در وى قواى عالم جمع است , كه يك كلمه موجز و مختصرى است كه معناى بسيار بلند در آن نهفته است عارف شبسترى مى گويد :
درون حبه اى صد خرمن آمد *** جهانى در دل يك ارزن آمد
بدان خردى كه آمد حبه دل *** خداوند دو عالم راست منزل
اگر يك قطره را دل بر شكافى *** برون آيد از آن صد بحر صافى
و يا اگر عالم را به دريايى تشبيه كنيم , از لجه اين دريا در يكدانه آدم به كنار مى آيد . اين شب بسترى در غزلى گفته است :
اين چه درياى شگرفيست كه از لجه وى *** در يكدانه آدم به كنار آمده است
[١]سجده ٣٢ : ٦ .
[٢]معارج ٧٠ : ٥ .