انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٤ - قرآن و تحدى آن
نه شبهاى ديگر , و براى واحد وزن آب خالص مقطر اختيار كردند .
حضرت پيغمبر هم بلندترين روزها را در شهرى كه خورشيد اول ظهر به غايت ارتفاع مى رسيد , يعنى نود درجه [٩٠] , مبدا قرار داد و روزهاى ديگر و شهرهاى ديگر ضابطه ندارد .
و از اينها دانسته شد كه اگر در بلاد ما هم ديوارى به سمت نصف النهار بسازند , سايه در اول ظهر از آن معدوم مى شود در همه فصول . ولى اگر شاخص به صفت مذكور نباشد مثلا مخروطى منتصب بر سطح زمين باشد در اين صورت , هر چند در هنگام رسيدن شمس به دايره نصف النهار شاخص هم در سطح آن دايره است , وليكن انعدام ظل آن فقط اختصاص دارد به آفاقى كه شمس در وقت وصول به دايره نصف النهار به سمت راس آنها برسد , وگرنه هيچگاه و در هيچ افقى ظل شاخص مخروط در هنگام وصول شمس به دايره نصف النهار منعدم نمى شود بلكه به غايت قصر منتهى مى گردد و دوباره به تزايد مى گرايد . لذا اين ظل بعد از نقص را فئى مى نامند كه به معنى رجوع است .
ابوريحان بيرونى , در رساله افراد المقال فى امر الظلال [١] در ترغيب و تحريص بر مراقبت ظل براى اقامه صلوه , كلامى شريف از ابودرداء روايت كرده است كه روى عن ابى الدرداء انه قال : ان شئتم لا قسمن لكم ان احب عبادالله الى الله الذين يرعون الشمس و القمر و النجوم و الاظله لذكر الله . و پس از نقل كلام ابودرداء , در بيان اظله كه در ذيل گفتارش آمده , گويد : يعنى الفئى فانه بفضل التفكر فى خلق السموات و الارض و استعماله فى التوحيد و فى اوقات العباده .
اما آنكه گفته ايم عمل رسول الله در بناى ديوار , براى تعيين اوقات ظهرين از روى سايه آن ديوار , ابوالوفاء را به استنباط شكل ظلى رهنمون شده است , در بيان آن گوييم :
علم مثلثات متداول امروز مبتنى بر جيب و ظل است . جيب را سينوسSinus و ظل را تانژانتTangete گويند كه اساس آن از
[١]چاپ حيدرآباد ص ٨ .