انسان و قرآن - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠٠ - بحثى قرآنى از تلفيق دو حديث شريف در تبيين مسائل قبل
آن دهن كارى به اين دهن ندارد : آن گوياست و اين بسته و خاموش . به قول ملاى رومى در دفتر سوم مثنوى , در بيان اينكه تن روح را چون لباسى است , و اين دست آستين , دست روح است , و اين پاى موزه پاى روح :
تا بدانى كه تن آمد چون لبيس *** رو بجولابس لباسى را مليس
روح را توحيد الله خوشترست *** غير ظاهر دست و پاى ديگرست
دست و پا در خواب بينى ايتلاف *** آن حقيقت دان مدانش از گزاف
آن تويى كه بى بدن دارى بدن *** پس مترس از جسم جان بيرون شدن
روح دارد بى بدن بس كار و بار *** مرغ باشد در قفس بس بيقرار
باش تا مرغ از قفس آيد برون *** تا ببينى هفت چرخ او را زبون
و از مرحله عالم خواب هم بالا برويم و به باطن عالم نزديكتر بشويم . و هكذا هر چه به عالم بالاتر و عالى و اعلى ارتقا و اعتلا بيابيم , آيات قرآنى و قرائتها و بدنها و حرفها و درجات تفاوت دارند , و تفاوت به كمال و اكمل و تمام و اتم است , همان طور كه امام باقر علوم نبيين فرموده است : اللهم انى اسالك من كلماتك باتمها و كل كلماتك تامه , اللهم انى اسالك بكلماتك كلها .
از معلم اول ارسطو منقول است كه الانسان العقلى فيه جميع الاعضاء التى فى الانسان الحسى على وجه لائق به . و اين كلامى كامل و سخنى سخت استوار است .
بمثل , اين تفاوت را مانند تفاوت مرتبه بدن و روح ببينيد , كه بدن مرتبه نازله نفس است , يعنى بدن نفس متمثل و روح متجسد است .
پرتو روحست نطق و چشم و گوش *** پرتو آتش بود در آب جوش
همانطور كه پرتو آتش را در آب ملاحظه مى فرماييد , پرتو روح را در بدن ببينيد . اگر چشم مى بيند يعنى روح , اگر دست مى جنبد يعنى روح , اگر زبان مى گويد يعنى روح , و هكذا , زيرا كه انسان هويت واحده ذات اطوار متعدده است .
[١]اسفار جلد ٤ صفحه ١١٤ .