ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٨ - مورد و شأن نزول
فراء گويد: اللهم در اصل اللَّه ام بخير بوده و همزه از اول ام افتاده و اللهم شده.
كلمه( مالِكَ الْمُلْكِ): بيشتر نحويان گويند كه منصوب است از اين جهت كه مناداى مضاف ميباشد و زجاج گويد محتملست كه مالك صفت اللهم باشد.
جمله( تُؤْتِي الْمُلْكَ): فعل و فاعل و مفعول است و جمله در محل نصب است بعنوان حاليت و عامل در آن حرف نداء است و ذو الحال اللهم است و «من تشاء» مفعول دوم است و تقدير جمله چنين است( تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ) (ان تؤتيه)( وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ) (ان تنزعه منه).
و جمله(بِيَدِكَ الْخَيْرُ) مبتدا خبر در موضع حال است و عامل در آن «تؤتى و تنزع و تعز و تذل» است و ذو الحال ضمير مستتر در آنهاست.
مورد و شأن نزول:
چون رسول اكرم ٦ مكه را فتح كرد و بامت خود وعده سلطنت فارس و روم را داد منافقان و يهود گفتند هيهات، محمد كجا و ملك فارس و روم كجا، آيا مكه و مدينه براى او كافى نيست كه طمع در روم و فارس بسته در اين موقع اين آيه فرود آمد (اين قول ابن عباس و انس بن مالك است).
بعضى گفتهاند كه پيغمبر اكرم ٦ در سال احزاب براى حفر خندق حدى معين فرمود و آن را خط كشى كرد و بهر ١٠ نفر چهل زراع از آن واگذار كرد كه حفر كنند: مهاجران و انصار درباره سلمان فارسى كه مردى نيرومند بود اختلاف كردند و هر كدام او را براى كمك خود ميخواستند. پيامبر ٦ فرمود: سلمان از ما اهل بيت است.
عمر بن عوف گويد كه ٤٠ زراع بمن و سلمان و حذيفه و نعمان بن مقرن قرنى با ٦ نفر از انصار واگذار شده بود و ما مرتب زمين را ميكنديم تا آنكه از دل خندق سنگى سخت بدر آمد كه كلنگ پولادين ما را بشكست و كار بر ما سخت شد. بسلمان گفتيم اينك نزد رسول گرامى شو و جريان اين صخره را بازگو يا فرمان ميدهد كه از آن صرفنظر كنيم كه بهتر و يا اينكه فرمانى ديگر مىدهد و ما مايل نيستيم از حد و مرز