ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٥ - تفسير
بيان آيه ٦٢- ٦٣
لغت:
١- قصص: قصه (فعل بمعنى مفعول است) قصص (بكسر قاف) جمع قصه: اقتصصت الحديث و قصصت الحديث قصاً و قصصاً يعنى: آن را بهمان حقيقت خود نقل و روايت كردم و اصل اقتصاص اثر: متابعت و دنبال- رويى از رد پاى كسى و قصاص از همين معنى مشتق است.
٢- تولى از حق: اعتقاد داشتن بخلاف آن زيرا تولّى بمنزله پشت كردن بآنست پس از رو كردن بآن و اصل تولّى كسى بى فاصله بدنبال ديگرى آمدن و بودن.
٣- افساد: چيزى را در غير جايى كه مقتضى حكمت است بكار بردن و نهادن.
٤- اصلاح: چيزى را در جاى مقتضى خود نهادن.
فرق بين فساد و قبيح اينست كه فساد تغيير دادن از مقداريست كه حكمت اقتضا دارد و قبيح چنين نيست زيرا در آن معنى مقدار نيست بلكه قبيح چيزى است كه حكمت اصل آن را منع ميكند چنان كه حسن آنست كه حكمت اقتضاى آن را دارد.
اعراب:
«من» در ما من اله غير اللَّه براى افاده كردن عموم نفى است كه خدايى را از هر كس و هر چيز جز اللَّه نفى ميكند و من چون براى ابتداى غايت است استغراق نفى را از ابتداى غايت تا انتهاى آن ميرساند. و كلمه «لهو» ممكنست ضمير فصل باشد كه محلى از اعراب ندارد و قصص خبر ان است و ممكنست مبتدا «لهو» باشد و قصص خبر آن.
تفسير:
(إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُ): (يعنى آنچه درباره عيسى و غيره بتو وحى كردم حديث صدق و راست است) پس هر كه با وضوح اين امر با تو مخالفت كرد معاند است.