ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣١٣ - لغت
بيان آيه ١٥٩
لغت:
فظ غليظ: جفا پيشه. سنگدل (فظّ يفظّ فظاظة) (فظّ اسم فاعل).
٢- فظاطه: خشونت در كلام.
٣- افتظاظ: آشاميدن آب ناگوار و گس چون بر طبع سخت و خشن است.
٤- اصل فظاظت: جفاست و فظ آب ناگوار و گس.
٥- فض (با ضاد) پراكنده كردن شيئى.
٦- انفضاض: تفرق.
٧- مشورت و بقولى مشورت بضم واو: اسم است و فعل آن (شاور يشاور مشاوره و شوار).
حسن الشورة و الصورة: نيكو هيئت و نيكو لباس.
مشورت: ضميمه و محكم كردن رأى خود با رأى ديگرى.
٨- نثرت الدابه: چهار پا را امتحان كردم و راه رفتن و هيأت او را ديدم، او را شناختم.
٩- و نثرت العسل: عسل را از كندو برداشتم و عسل مشور يا مشار است.
١٠- عزمت عليك: اقسمت عليك. يعنى بتو قسم خوردم (از ابن دريد) توكل:
اظهار عجز و اعتماد به ديگرى.
توكل بر خدا و گزارى كارها باو اطمينان بحسن و تدبير او واصل آن از اتكال است بمعنى اكتفاء در كارى كه مورد احتياج است بكسى كه كار باو مستند است.
و وكالت از همين است زيرا وكالت قرار بستن بر كفايت در نيابت ديگرى است از خود يعنى كار خود را بديگرى سپردن كه امور تو را انجام دهد و بعهده گرفته كفايت نمايد.