فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤٨ - پاسخى به نقدهاى مرحوم على ابوالحسنى (منذر) مسعود امامى
بازمىگردد، نيازى به پاسخ تفصيلى به هر يك نيست. به خوانندگان توصيه مىكنم كه مقاله نخست ايشان را با توجه به تذكرى كه درباره لفظى بودن اين ايرادات دادم، بار ديگر مطالعه كنند تا آشكار شود ايشان هيچ اشكال علمى مهمى در اين بخش از مقاله خود وارد نكرده و پيوسته گرفتار يك نزاع لفظى بىحاصل بوده است.
او در موارد و مصاديق مختلفى كه براى تعبد گرايى و تعقل گرايى در تاريخ علم ذكر كردهام، پيوسته اين اشكال را تكرار كرده است كه عالمانى را كه من آنها را در زمره تعبدگرايان قرار دادهام ، از عقل و انديشه بىبهره نبودهاند و براى مبانى خود دليل و استدلال داشتهاند، پس نبايد آنها را «ناعقل گرا» دانست و يا عالمانى را كه عقل گرا شمردهام ، از تعبد و بندگى به دور نبوده و آنها نيز متعبد به فرامين الهى بودهاند، پس آنان را هم نبايد در مقابل تعبد گرايى قرار داد.
روشن است كه استفاده از يك نام براى هر مكتب، مذهب و دينى ضرورتاً به معناى قضاوت درباره محتواى آن نيست؛ زيرا ما در استفاده از نامها غالباً بايد پيرو اصطلاح رايج باشيم. آيا اگر شيعيان، ساير مسلمانان را «اهل سنت» مىنامند بدين معنا است كه شيعيان، اعتقادى به سنت ندارند؟ يا اگر نحلهاى فكرى در تاريخ به «اهل حديث» يا «اخباريان» شهرت دارند بدين معنا است كه نحله مقابل با حديث و خبر مخالفند؟ در مورد هر نحله فكرى بايد بر اساس مبانى علمى آنها قضاوت كرد، نه بر اساس نامى كه آنها يا رقباى آنها به آن شهرت دارند.
واژه «اجتهاد» در طول تاريخ فقه شيعه، گرفتار دگرگونى بوده است. اين واژه در سدههاى نخستين مذموم شمرده مىشد و مقصود از آن تفسيرها و تأويلهاى نابه جاى به ظاهر علمى در مقابل نصوص قرآنى و روايى بوده است. تا اينكه به تدريج قبح آن از بين رفت و كلمه اجتهاد و مجتهد داراى بار ارزشى مثبت گرديد و شيوه مرسوم استنباط احكام شرعى كه از گذشته دور تا كنون تغيير بنيادين نكرده است، «اجتهاد» ناميده شد. اما اين دگرگونى فقط در يك لفظ روى داد و ماهيت روش