فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٤٩ - باز پژوهى انتقادى نظريه حجر بيمار در نظام حقوقى اسلام احمد باقرى
شود(علاّمه حلّى،قواعد الاحكام،٢/٥٩٢). در مقابل، برخى نيز كوشيدهاند تعريف اخير را با افزودن شرط سببيت بيمارى در وقوع مرگ تعديل كنند. بر اين پايه، تنها بيمارىهايى را مىتوان مشرف به موت خواند كه موجب مرگ مبتلايان خود شوند(محقق حلّى، شرائع الاسلام، ٤/١٧٣).
با ملاحظه همه تعاريف ياد شده، بايد گفت بيمار متصل به موت كسى است كه پزشكان بر كشنده بودن مرض او نه به صورت نوعى و كلى، بلكه به طور جزئى و با ملاحظه شخص بيمار به آن گواهى دهند. به علاوه، فرد مذكور بايد از انجام امور عادى و روزمره به يكباره ناتوان گردد و سرانجام به همان بيمارى از دنيا برود. بنابراين بيمارانى كه هرچند از نظر پزشكى اميدى به بهبود آنها نمىرود، ولى هنوز نشانههاى مرگ در آنها نمايان نشده است و تهديد مرگ و وخامت حال خود را احساس نمىكنند، بيمار رو به موت محسوب نمىشوند و مشمول حكم فقهى آن قرار نمىگيرند. از اين رو، بيماران مبتلا به سرطان يا ام اس و امثال آن كه به طور فرسايشى مدت زيادى با بيمارى خود دست و پنجه نرم مىكنند، مصداق تعريف نخواهند بود و فقط زمانى مشرف به موت به شمار مىروند كه علايم مرگ، ظهور و بروز يابد.
بحث نخست: ادلّه نفوذ تصرفات تبرعى و محاباتى بيمار از ثلث و نقد آن
جستجو در قرآن براى يافتن آياتى كه به تصريح يا به دلالت التزامى يا با استفاده از اطلاق و شمول و عموميت بر تحديد تصرفات مالى بيمار مشرف به موت دلالت كنند، تحقيقى بىنتيجه است. از اين رو، موافقان حجر بيمار كوشيدهاند تا از طريق دلايل ديگرى كه عمده ترين آنها را اخبار و روايات تشكيل مىدهند، به اثبات نظر خود بپردازند: