فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٣ - تحريرى نو از نظريۀ شهرت در اصول متلقّات آية اللّه بروجردى احمدمبلّغى
همان طور كه بعدا خواهد آمد ـ به اطلاقات شهرت هاى فتوايى قدما وقعى نمى نهند؛ زيرا امرى اجتهادى هستند.
چرا شهرت درغير اصول متلقات اعتبار ندارد؟
مرورى برديدگاه هاى مرحوم بروجردى و امام خمينى نشان مىدهد اين دو، كاشفيت از رأى معصوم(ع) را منحصر در شهرتى مىدانندكه درحوزه مسائل متلقات شكل گرفته باشد. امّا فلسفه اين انحصار چيست؟
درنظر اين دو فقيه بزرگ، انحصار كاشفيت درشهرت شكل گرفته درمسائل متلقات، برآمده از خصوصيتى است كه دراين نوع از شهرت وجود دارد. اين شهرت از فتواهايى شكل گرفته كه براساس اخذ ـ يعنى برگرفتن حكم از فقيهان پيشين و نه اجتهاد ـ صادر شده است. با اين بيان كه مسائل متلقات، رو در روى مسائل اجتهادى قرار مىگيرد.
فلسفه عدم كاشفيت درمسائل اجتهادى آشكار است. فتواهايى كه درحوزه مسائل اجتهادى صادر مىشود اگر از چيزى كشف كند، از نوع و كيفيّت اجتهاد مفتى حكايت مىكند نه از رأى معصوم(ع)؛ درحالى كه فتواها درحوزه مسائل متلقات نشانگر اين است كه اين فتاوى درطبقه پيش از طبقه مفتى وجود داشته است و اگر فرض كنيم كه آن طبقه نيز دراين مسائل اجتهاد را دخالت نداده اند، آشكار مىشود كه مسائل را از طبقه بالاتر خود دريافت كرده اند. اين تسلسل اگر پيوستگى خود را حفظ كند، سرانجام به عصر معصومان(ع) مىرسد و درستى مدّعا(دريافت شدن مسائل از معصوم(ع» آشكار مىگردد.
چرا پايين تراز شهرت كفايت نمى كند؟
اگر فرض براين است كه قدما درحوزه مسائل متلقات براساس اخذ وتلقّى نه اجتهاد و تبنّى فتوا داده اند، ديگر چه نيازى به تحقق شهرت است بلكه فتواى يكى از آنها نيز مىتواند كفايت كند؛ زيرا مطابق فرض، افتاى هريك از آنها براساس تلقى بوده است و از