ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - آيندگان همان گونه از اين خاكدان بگذرند كه گذشتگان گذشتهاند
< شعر > اندر آن ايّام كش قدرت بود صحت و زور دل و قوت بود و ان جوانى همچو باغ سبز و تر مى رساند بىدريغى بار و بر چشمههاى قوت و شهوت روان سبز مى گردد زمين تن بدان خانهء معمور و سقفش بس بلند معتدل اركان و بىتخليط و بند نور چشم و قوت ابدان بجا قصر محكم خانه روشن پر صفا هين غنيمت دان جوانى اى پسر سر فرود آور بكن خشت و مدر پيش از آن كايام پيرى در رسد گردنت بندد و بحبل من مسد خاك شوره گردد و ريزان و سست هرگز از شوره نبات خوش نرست آب زور و آب شهوت منقطع او ز خويش و ديگران نامنتفع ابروان چون پاردم زير آمده چشم را نم آمده تارى شده از تشنج رو چو پشت سوسمار رفته نطق و طعم و دندانها زكار پشت دو تا گشته دل سست و طپان تن ضعيف و دست و پا چون ريسمان بر سرره زادكم مركوب سست غم قوى و دل تنگ تن نادرست خانه ويران كار بىسامان شده دل ز افغان همچو ناى انبان شده عمر ضايع سعى باطل راه دور نفس كاهل دل سيه جان ناصبور موى بر سر همچو برف از بيم مرگ جمله اعضاء لرزلرزان همچو برگ روز بيگه لاشه لنگ و ره دراز كارگه ويران عمل رفته ز ساز بيخهاى خوى بد محكم شده قوت بر كندن آن كم شده همچو آن شخص درشت خوش سخن در ميان ره نشاند او خار بن ره گذريانش ملامتگر شدند پس بگفتندش بكن او را نكند هر دمى آن خار بن افزون شدى پاى خلق از زخم آن پر خون شدى < / شعر >