ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤١ - طاوس
از آن نداشته باشد . طاوس مانند شكوفه هايى است كه نه بارانهاى بهارى آن را پرورانده است و نه تابشهاى آفتاب تابستانىگاهى پرهاى خود را مى ريزد و از لباسش برهنه مى گردد و پرهايش پياپى مى ريزد [ و بار ديگر مى رويد ] و آن پرها مانند ريزش برگهاى شاخهها فرو مى ريزدسپس بدون فاصله شروع به روييدن مى نمايند تا آن گاه كه به وضع و شكل گذشته پيش از ريخته شدن برگردندچنانكه با رنگ سابق تفاوتى نداشته باشد و هيچ رنگى در غير مكان خود قرار نگيردو اگر مويى از موهاى ناىهاى طاوس را به دقت بنگرى ، گاهى نوعى از سرخى گلگونه و گاه ديگر سبزى زبرجدى و گاهى هم رنگ زردى طلاى خالص را مى بينىپس چگونه نيروهاى عميق هشياريها مى تواند به توصيف اين منظره برسد يا قريحه و فهم عقول آن را دريابد يا توصيف آن را وصف كنندگان تنظيم نمايدو كمترين اجزاء اين حيوان اوهام انسان را از دركش و زبانها را از بيانش ناتوان ساخته استپاكيزه پروردگارى كه عقول آدميان را از توصيف مخلوقى كه آن را براى چشمها آشكار ساخته است ، مغلوب فرموده استلذا عقول مردم آن را در حالى كه مخلوق محدود و تكوين يافته و تركيب پيدا كرده و از رنگهاى متنوع رنگ آميزى شده است ، درك مى نمايد و زبانها را از تلخيص صفت آن حيوان ، ناتوان ساخته و از اداى خصوصيات آن بازمانده استپاك است خداوندى كه پاهاى مورچه و مگس راتا خيلى بالاتر آن دو را از ماهىها و فيل را مستحكم ساخت . و وعده نموده خداوند متعال كه هيچ موجودى را كه روح را در آن داخل نموده است كه [ از وضع مقرر خود ] دگرگون نباشد ، مگر اين كه مرگ را وعده گاه نهايى و فناء را پايان كار او قرار داده است ٥٣ . از جملهء اين خطبه است در توصيف بهشت اگر چشم دل به سوى آنچه كه از بهشت براى تو توصيف مى شود ، بيندازى نفس تو از شگفتيها و زيباييها و خواستنىها و لذايذ دنيا و زر