ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٩ - نابخردان راه ما بين خود و على بن ابي طالب عليه السلام را بجاى آنكه هموار كنند و گلها و رياحين بكارند
نابخردان راه ما بين خود و على بن ابي طالب عليه السلام را بجاى آنكه هموار كنند و گلها و رياحين بكارند چنان سنگلاخ و خارستان و پر از علفهاى زهرآگين ساختند كه نه خودشان از آن جلوه گاه عظمت خداوندى برخوردار شدند و نه مردم تشنهء كمال . اى بيماران خود خواهى ، اى تشنگان جان سوختهء مقام ، اى ديوانگان عشق به مال و منال دنيا ، اى دلباختگان شهرت و سلطه پرستى ، آخر از اين همه آتش كه در دودمان بشرى روشن كرديد چه نتيجه اى گرفتيد آخر از آن همه ارزشها كه زير پا گذاشتيد ، چه بهره اى برديد آخر از آن همه خونها كه ريختيد ، چه ميوه هايى چيديد آيا در سر تا سر عمرى كه در اين دنيا داشتيد ، حتى چند لحظه اى هم با خويشتن به گفتگو پرداختيد آخر آينهء درون شما چقدر تيره شده بود كه حتى براى يك لحظه هم ، صورت واقعى شما را براى خودتان نشان داد چرا اى چنگيز و چنگيزيان و اى ماكياولى و ماكياوليان نگذاشتيد و نمى گذاريد على بن ابي طالب و علوىها ، سخن خود را بگويند در بارهء شما و مغز و روان شما چگونه بينديشيم شما رفتيد زير خاكهاى تيرهء گورستانها يا بطور مستقيم پوسيديد و يا بوسيلهء پوسيدن كرمها و حشرات خاكى كه اعضاى شما را خوردند ، از بين رفتيد . هيچ مى دانيد دلها و مغزهاى پاكان - اولاد آدم - در بارهء شما چه داوريها كردند و تاريخ بشرى از شما چه سطرهاى ننگ آور و شرم انگيز ثبت كرد كاش زبانى داشتيد و به همكاران خود در طول زمان مى گفتيد كه بر شما چه گذشت . براستى شما هست و نيست را يكى مى دانيد آيا واقعا براى شما كشتن و زنده گذاشتن انسانها تفاوتى ندارد علم و جهل در عقيدهء شما چگونه با يكديگر فرقى ندارد آيا حقيقتا شما حق و باطل را ضدّ يكديگر نمى دانيد بسيار بعيد به نظر مى رسد كه شما با داشتن مغزى كه همهء شئون زندگى را مى تواند در كارگاه شگفت انگيز مغز خود بررسى نموده و بفهمد ، به حقائق