ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - يك بررسى مختصر در بارهء معاوية بن ابى سفيان
يزيد بن اسد در ذى خشب متوقف شد تا عثمان كشته شد . سپس معاويه - [١] بخونخواهى عثمان برخاست و ادعاى خلافت كرد و با على بن ابي طالب ( ع ) كه به اضافهء خلافت الهى ، حكومت رسمى و قطعى جوامع اسلامى با او بود ، بدون كمترين دليل مجوز جز مقام پرستى جنگيد و بشريت را از خدماتى كه على ( ع ) به آن انجام مى داد محروم ساخت .
بدان جهت كه تاكنون در بارهء اوصاف ماكياولى معاويه و مبارزهء او با حق و حقيقت سخنان زياد گفته شده است ، ما از تكرار آنها خوددارى مى كنيم ، فقط به گفتهء سيوطى قناعت مى كنيم ، « ابن ابى شيبه از سعيد بن جمهان » نقل مى كند كه به سفينه گفتم : بنى اميه گمان مى كنند كه خلافت در قبيلهء آنان است گفت دروغ مى گويند ، بلكه بنى اميه از سختترين ملوك هستند و اولشان معاويه است . سلفى از عبد اللَّه بن احمد بن حنبل نقل مى كند كه از پدرم ( احمد ) در بارهء على و معاويه پرسيدم پدرم گفت : على دشمنان زيادى داشت ، دشمنانش هر چه جستجو كردند ، بلكه عيبى براى او پيدا كنند ، نتوانستند كمترين عيبى در او ببينند ، لذا مردى را كه با او جنگيد ( معاويه ) تعريف كردند و اين حيله اى بود كه به راه انداختند . « - [٢] گمان نمى كنم كسى بطور دقيق و همه جانبه مكتب اسلام را با آن فلسفه و اخلاق و حقوق الهىاش بداند و از منظور پيامبرش كه بوجود آوردن انسانهاى ملكوتى بود با خبر شود ، سپس به شخصيت و حكومت معاويه و كارهايش مراجعه كند به اين نتيجه نرسد كه معاويه خود مكتب اسلام را دگرگون كرد و
[١] . اين كه گفتهاند شاگرد مكتب ماكياولى ، براى آن است كه معاويه بود كه اندرز ماكياولى را در كتاب شهريار در تمام دوران رياستش بكار بست ، اندرز ماكياولى چنين بود كه : « اگر طالب انجام دادن كارهاى عظيم و سترگ است نبايد در سياست پاى بند عهد خويش باشد ( معاويه تمام عهدهايى را كه با امام حسن مجتبى ( ع ) بسته بود ، همه را با تمام صراحت زير پا گذاشت ) و بقول خود وفا كند ، بلكه واجب است خصلت روباه و درنده خوئى شير را در خود فراهم آورد ، بيسمارك ، تأليف دكتر سيد حسين مصطفوى ٣٧ و ٣٨ .
[٢] . تاريخ الخلفاء ، سيوطى ، ص ١٩٩ .