ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٩ - چه اندوه طولانى و چه عذابى دردناكتر از آنكه آدمى از عنايات ربانى دور و از ديدار او مهجور گردد
در درون همان ، و اعتقاد به وجود او و زيستن با او و احساس مرگ بدون ارتباط با او ، همان ، چنانكه در برهان كمالى يا وجوبى ، مشاهده مى كنيم . اگر به ياد داشته باشيم اساسىترين مقدمهء برهان مزبور ، دريافت مفهوم واجب الوجود ( خداوند متعال ) است .
البته هر كسى كه مفهوم مزبور را درك نكند ، ما هيچ سخنى با او نداريم و اما اگر كسى اين مفهوم را دريافت نمايد محال است در وجود واقعى او ترديدى به خود راه بدهد .
نتيجهء كلى اين بحث اين است كه امثال ديدرو و مفهوم واجب الوجود را كه كمال مطلق است ، درك و دريافت نمى كنند . از اين جهت است كه مى گوييم : هيچ ارزش و اعتبار علمى و فلسفى به شك و ترديد امثال ديدرو نمى توان قائل شد .
٢ - مى گويد : « خدايا نمى دانم هستى يا نيستى ، اما انديشهام را بر اين مى گذارم كه تو ضمير مرا مى بينى و كردار چنان مى كنم كه در حضور تو باشم . » در اينجا ديدرو بايد به اين سؤال پاسخ بدهد كه اين كه مى گويى : « كردار چنان مى كنم كه در حضور تو باشم . » اگر چه موقعيت اقتضا كند كه كردار مناسب حضور خدا ، مستلزم گذشتن از همهء لذائذ و زير پا گذاشتن خود خواهىها باشد و اگر چه مستلزم دست از زندگانى شستن براى مصالح افراد جامعه بوده باشد قطعى است كه ديدرو و امثال ديدرو نمى توانند با ترديد در هستى و نيستى خدا و فقط با قبول وجود خداوندى از روى احتياط و تشريفات مغزى به چنان كردارهايى كه متذكر شديم تن بدهند .
٣ - مى گويد : « اگر بدانم كه بر خلاف عقل يا حكم تو گناهى كردهام ، از زندگى گذشتهء خود ناخشنود خواهم بود ، امّا از آينده آسودهام ، چون من همين كه گناه خود را تصديق كردم ، تو از آن مى گذارى . » پاسخ اين مطلب روشن است زيرا اگر چه ناخشنودى از ارتكاب گناه ، دليل بر فعاليت و زنده بودن وجدان اخلاقى است كه بسيار با ارزش است ، ولى براى از بين بردن تأثير آن