ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - آدمى با حلّ تعارض و تنظيم مختصات روح و ماده است كه سرنوشت خود را مى سازد
< شعر > هوى ناقتى خلفى و قدّامى الهوى و أنّى و أيّاها لمختلفان < / شعر > ( هواى نفس و مورد تمايل شتر مادهء من پشت سر من ( طويله ) و منزلگه معشوق من پيش روى من است . من و شتر مادهء من اختلاف با يكديگر داريم ) چه اختلافى تمايل آدمى به طرف ماديات بقدرى قويست كه گاهى پس از طى مراحلى در طريق كمال ، و صعود پلَّه هايى مهم از عرفان و عشق الهى ، بار ديگر تمايلات حيوانى گريبان او را مى گيرد و او را برمى گرداند و به پايينتر از آن نقطه كه مبدأ حركتش بود ساقط مى سازد و آن گاه به ريش آدمى مى خندد .
< شعر > اندك اندك راه زد سيم و زرش مرگ و جسك تو فتاد اندر سرش عشق گردانيد با او پوستين مى گريزد خواجه از شور و شرش اندك اندك روى سرخش زرد شد چون بريده شد رگ بيخ آورش وسوسه و انديشه بروى در گشاد راند عشق لا ابالى از درش عشق داد و دل بر اين عالم نهاد در برش ديگر نيايد دلبرش عارف ما گشته اكنون خرقه دوز رفت از سر حالت خرقه درش خواجه مى گريد كه ماند از قافله خندهها دارد از اين ماندن خرش عشق را بگذاشت بر سرگين نشست لا جرم سرگين خر شد عنبرش عشق را بگذاشت دم خر گرفت عاقبت شد خرمگس سر لشكرش خرمگس آن وسوسه است و آن خيال كه همى خارش دهد همچون گرش < / شعر > تمايل افراطى شديد به ماديات و لذائذ دنيا است كه باعث آن همه آدمكشىها و پايمال كردن حقوق انسانها گشته و سرگذشت بشرى را چنان در تاريكى فرو برده است كه بكلى از قابليت تفسير و تحليل ساقط نموده است .