ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - توضيح و توصيفى در بارهء اخلاق كمالى
بهيچ فلسفه و حكمتى متّكى نباشد و چه بسا كه مانند اخلاق تابو بىاساس و گاهى هم ضدّ صريح عقل بوده باشد .
توضيح و توصيفى در بارهء اخلاق كمالى اخلاق كمالى را كه [ اگر در جريانات گوناگون روان آدمى دخالت نورزد ، آن روان به اعتدال قانونى خود كه در مجراى نسبيّت رو به كمال مطلق است ، موفّق نخواهد گشت ، ] مى توان چنين توضيح و توصيف نمود : اخلاق كمالى عبارت است از آگاهى به بايستگىها و شايستگىهاى سازندهء انسان در مسير جاذبهء كمال و تطبيق عمل و قول و نيّت و تفكَّرات و ارادهء بر آن بايستگىها و شايستگىها . اين آگاهى و عمل و . . . است كه روح آدمى را بحدّى از شكوفائى مى رساند كه طعم حقيقى اين فرمول الهى « همه ١ » را بچشد و به « ١ همه » برسد و در جاذبهء كمال اعلا به ابتهاج و شكوفائى نهائى خود برسد . با اين آگاهى و عمل ، دريافت اين اصل زير بنائى اخلاقى كه بخود بپسند آنچه را كه بر ديگران مى پسندى ، و بر ديگران مپسند آنچه را كه بر خود نمى پسندى آرمان والاى روابط انسانها محسوب شده است ، نه بعنوان يك عامل لذّت بخش روانى محض كه حالتى تصعيد يافته از « خوش باش » و « سر خوشى » ( هدونيسم ) اپيكورى تلقّى مى گردد و نه بعنوان يك قضيّهء پذيرفته شده اى كه فاقد دليل قانع كننده بوده و حتّى براى برخى از مردم اخلاق تا بوى بى اساس مطرح مى گردد . بلكه اخلاق كمالى با توجّه دادن انسان به اصل وجودى خويش ، وى را با راز اصلى قضيّهء فوق آشنا مى سازد كه در دو فرمول فوق « همه ١ و ١ همه » مطرح گشته و در ادبيّات والاى ما به آن اشاره شده است . براى توضيح اين معنى اين مقدّمهء مختصر را بايد بپذيريم كه اخلاق كمالى براى كسانى است كه در اين دنيا رو به كمال حركت مى كنند و كسانى كه كمالى ما فوق خوشىهاى طبيعى محض سراغ ندارند ، نمى توانند حركت كنند ، زيرا آنان مقصدى براى حركت ندارند و عامل محّركى را هم كه آنان را با چوگان حكمت به اين دنيا رانده و بحركت انداخته باشد ، سراغ ندارند . مگر نشنيدهايد كه امير المؤمنين آن تكاپوگر واقعى ميدان حيات فرموده است كه :