ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - تفسير عمومى خطبهء هفتادم
كرده و خود در گوشهء امن و آسايش آرميده باشم . من در زندگانى همواره تسليم و تابع تو بودهام ، به گوشم فرمودى : جز صداى حق و واقع را بخود راه ندهم ، اطاعتت كردم . به چشمانم گفتى : در پهنهء بيكران هستى جز جلوههاى مشيت با عظمت حق ، چيزى را مبين ، فرمان بگردن نهادم . به پاهايم گفتى : جز مسير حق نپيمايد ، من گامى جز در راه حق برنداشتم . به دستهايم دستور دادى : جز براى حق حركت نكند و جز ببارگاه حق باز نگردد ، از اين فرمان هم لحظه اى تخلف ننمودم حالا هر كجا را كه قصد كرده اى ، و هر منزلگهى را كه دل بر آن داده اى ، با تو خواهم آمد ، من از دورى راه نمى هراسم ، من از سنگلاخها و خارستانهاى مسير باك و پروائى ندارم . قفس خسته و رنجديده از درد فراق و اشتياق سخنها مى گفت و نالهها ميكرد . على نشست و دست نوازش بر پيشانى قفس كشيد و مژهها رويهم افتادند و لحظات نگذشته بود كه برادر و دمساز و هم كاروانش پيامبر اكرم ( ص ) كه ساليانى چند پيش از او ، اين كهنه رباط را كه دنيايش ناميدهاند ، وداع گفته بود : در مقابل ديدگان على ظاهر شد و گفت :
< شعر > اى مسيح خوش نفس چونى ز رنج كه نبود اندر جهان بى رنج گنج چونى اى عيسى ز ديدار يهود چونى اى يوسف ز اخوان حسود تو شب و روز از پى اين قوم غمر چون شب و روزى مدد بخشاى عمر آه از اين صفرائيان بى هنر چه هنر زايد ز صفرا دردسر آن سزد از تو ايا كحل عزيز كه بيايد از تو هر ناچيز چيز ز آتش اين ظالمانت دل كباب از تو جمله اهد قومى بد خطاب كان عودى در تو گر آتش زنند اين جهان از عطر و ريحان آ كنند < / شعر > يا رسول اللَّه ، همان طور كه دستورم داده بودى ، صبرها كردم و تحملها ورزيدم و شكيبائيها نمودم .
< شعر > دگرم بوارق غيب جان ز قيود كرده مجردا طيران روح ز حد تن دگرم كشيده بلا حدا < / شعر >